باید از این حوالی رد شده باشی
از سبزینه ی گیاه
از آسمان
از هوا
بوی گل می شنوم
برچسب: نویسنده: نوید کریمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:27

سرزمین من
قایل به مرزها نیست
دنیایم
حصار بر نمی گیرد
سرزمین من
نامش تو ست
اهل تو ام من
اهل دل
دلی که تمامیت
ارضی و احساسی ش
در انحصار تو ست
در انحصار
چشم های تو
برچسب: نویسنده: نوید کریمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:27

یوسف وار
زیبا سیرت ی
زلیخاگونه
عاشق ام تو را
Shot:@nazli.jamali
برچسب: نویسنده: نوید کریمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:27

دوری ات را
صبوری باید...
بگذارخموشی
مجالی شود
برای تسکین دردی که درسینه
شکل فریاد می گیرد...
بگذار سردی سکوت من
آب ی شود
بر آتش این آه-این بغض خفته-این درد برآمده از دوری ت
شاید که در نطفه
خاموشی پذیرد....
شاید که خموشی و خاموشی
آتش فراق-این درد سینه سوز را
التیامی باشد
دوری ات را
صبوری باید....
برچسب: نویسنده: نوید کریمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:27

تو را که در قاب می بینم
بند می آید زبان دلم
عکست را بغل می گیرم و
تا سپیده بیدارم
آنجا که دلتنگی ام را
واژه حتی
تاب نمی آرد
با سکوت
هرشب تمام شب
برای خواب قشنگ چشم هات
ستاره می شمارم
برچسب: نویسنده: نوید کریمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:27

یک قلب نازک و روح لطیف..
یادآور لطافت بال پروانه..
با همه ی مرد بودن اش!
برچسب: نویسنده: نوید کریمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:27
نه فکر کنی ازون عشقاست که از نوع زمینی به الهی و آسمونی ش رسیدما... نه... همین زمینی بودنو عشقه... خاطرخواهه همین طوری بودناشم... ولی... یه جورایی هستی که خداتم عاشق شدم راستش... طورایی هستی که شک می کنم آدم باشی... یه فرشته ی صدا خشن مغرور و اخمو مثلا... خوده خداتم هرقدری تقلا کنه مصادره به مطلوبت کنه... که یعنی خلقت کرده... نمی تونه باز. کفرم نیست. دین و ایمانم شده خیالت... چی بهتر ازین... همینه که هست.
برچسب: نویسنده: نوید کریمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:27

به شهری که عشق
بر دار کشیده
عاشق
سنگسار می شود
چشم هایت را خطر کردم
مسیحای من!
تا حس نگاه ات هست
هرگز این احساس را
به صلیب نمی کشم
برچسب: نویسنده: نوید کریمی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 7:27